خاطرات چهار دانشجو
تیراختوری ائل ایستر.........شرفلی میللت ایستر......
سه شنبه 19 آبان 1394

هادی

سه شنبه 19 آبان 1394

نوع مطلب :

سلام به همه گی ای ول بابا بازم من بامعرفتم که یه سرکی میکشم ولی مثل اینکه از هیشکی خبری نیست.

امیدوارم لحظه هاتون همیشه شاد و پر از آرزوهایی باشه که بهشون برسین.
همیشه به یادتونم بچه ها فعلا خداحافظ




شنبه 29 تیر 1392

هادی

شنبه 29 تیر 1392

نوع مطلب :

سلام دوستان دیگه فکر کنم همه دوستای من وبلاگمون رو فرموش کردن حتی یه سرکی هم بهش نمی زنن البته من درکشون میکنم چون اونقدر مشغله کاریشون زیاده که وقت نمکنن بیان و یه سری بزنن ولی مطمئن باشین که من تا آخر عمرم نمیزارم این خاطرات بمیره.
همیشه دوستون دارم .
هادی




كوك كن ساعت خویش !
اعتباری به خروس سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است


فعلا بای تا بعد





سه شنبه 8 اسفند 1391

هادی

سه شنبه 8 اسفند 1391

نوع مطلب :

سلام
همه خوبین؟
میگم داشتم تو اینترنت پرسه میزدم یهویی یادم افتاد یه زمانی ما یه خاطرات دانشگاهی داشتیم و توش مطلب آپ میکردیم چه دورانی بود واسه خاطر همین اومدم یه سر زدم و دیدم که هیشکی دیگه مطاب نمینویسه واسه خاطر همین خودم خواستم بنویسم و مطلب رو تازه کنم.

میگن: آدم ها همشون میرن ولی این خاطره هاشونه که میمونه پس بیایید این خاطرات رو از یاد نبریم چون انسان با خاطراتش اومده و با اونا میمیره
با اجازتون بای




شنبه 4 شهریور 1391

توحید................

شنبه 4 شهریور 1391

نوع مطلب :

می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ...


این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد !


و گونه کسی را سرخ نمیکند !


می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـــــــــرار است





دوشنبه 9 مرداد 1391

هادی

دوشنبه 9 مرداد 1391

نوع مطلب :

سلام به همه.

خاطرات دانشگاهی چقدر آرام و ساکته مگه این همون خاطرات نیست که یه روزی مطالبش به روز آپلود می شد.
وای یعنی دیگه تمومه آره همه گی باید باهاش خداحافظی کنیم .

ولی من نمیزارم که این وبلاگ کلا تعطیل شه چون تو این وبلاگ 5 سال خاطره داریم.

واسه همین کم کم مطلب می نویسم که دیگه این ولاگ تعطیل نشه فعلا بای




دوشنبه 18 اردیبهشت 1391

اوکی

دوشنبه 18 اردیبهشت 1391

نوع مطلب :

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری كه مرا یاد كند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد كند


خود ندانم چه خطائی كردم

كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست


هر كجا می نگرم، باز هم اوست

كه بچشمان ترم خیره شده

درد عشقست كه با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده


گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید كه مرا دریابد

ورنه دردیست كه مشكل برود



می كشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود كه چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده كه بود

شعله ور در نفس خاموشش


شعر گفتم كه ز دل بردارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ئی از رویش شد

با كه گویم ستم عشقش را


مادر، این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاك كن از چشمانم

بكن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم


تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چكار آیدم این زیبائی

بشكن این آینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خود آرائی


در ببندید و بگوئید كه من

جز او از همه كس بگسستم

كس اگر گفت چرا؟ باكم نیست

فاش گوئید كه عاشق هستم


قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید كه پیغام از كیست

گر از او نیست، بگوئید آن زن

دیرگاهیست، در این منزل نیست




یکشنبه 9 بهمن 1390

توحید

یکشنبه 9 بهمن 1390

نوع مطلب :

به به سلام

سلام به این تاریکی و ساکتی وبلاگ بابا ای ول به شما ها میگن دم حسابی..................

هادی که ازدواج کرد به قول خودش خوشبخت شد رفت دنبال خوشیش.

الیور که سخت مشغول کاره و وقتی نداره ه بیاد ........................

یاسرم که هیچ...............................................................................

بای

 




سه شنبه 15 شهریور 1390

هادی

سه شنبه 15 شهریور 1390

نوع مطلب :

سلام به همه

میگم اگه من مطلب ندم هیشکی مطلب نمینویسه واسه همین میخوام بنویسم ا شاید دوستامون یه نگاهکی کردن و رحمشون امومد و یه مطلب آپ کردن.

خلاصه بعد از چندی به ارزومون رسیدیم و خیلی هم خوشحالم از این که به ارزوم رسیدم خدا قسمت همه کنه که ازدواج کنن ازدواج خیلی خوبه واسه همه نیازه اگه میتونین امروز بهتر از دیروز هستش

همین بود فعلا امری باشه




شنبه 14 خرداد 1390

هادی

شنبه 14 خرداد 1390

نوع مطلب :

سلام
خوبین شماها
من که کم کم دارم با این غم پیر میشم دیگه نای هیچی رو ندارم اگه یه راهی پیدا میشد میتونسم یکم از مشکلاتم رو کا کنم خیلی خوب میشد.

این بالاییه حرف دلم بود که نمیتونسسم به هیشکی بگم واسه خاطر همین اینجا نوشتم




جمعه 23 اردیبهشت 1390

یاسر

جمعه 23 اردیبهشت 1390

نوع مطلب :

به به آقا هادی میخاد مزدوج شه..میگما چرا هادی یه مدته نیست نگو سرگرمه  کارای زن گرفتنه.....بابا بی خیال هادیجون چرا می خای خودتو بمدازی تو هچل؟؟؟؟؟؟؟؟؟زندگی به این خوبی داری.......بابا نامرد ما قرار بود مجردی بریم مسافرت آخه!!!!!!!!!!!!!!به این زودی قول قرارامون یادت رفت؟؟؟؟؟من تازه سربازیمو تموم کردم بابا....

ای روزگار......کار دنیا رو میبینی؟؟؟؟این هادی که حرف از زن گرفتن میزنه فک نکنید 50 سالشه ها!!!!!نه بابا من و هادی بچه ایم هنوز به خدا...انگار همین دیروز بود تو دانشگاه مسخره بازی در می آوردیم میخندیدیم.............حیف اون روزا که تموم شد...حالا هر کی باید بره پی کار خودش........ای روزگار بی وفا




سه شنبه 20 اردیبهشت 1390

هادی

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390

نوع مطلب :

سلام به همه.

دیگه کم کم داره این خاطرات از یادها محو میشه به طوری که حتی نویسندگان این وبلاگ هم ماهی یه بار مطلبی آپ نمیکنن و سری هم نمیزنن ببینن که کی مرده کی زنده است و ...
امروز روز خوبیه چون من تو این روز به وبلاگمون سر زدم و کارهام هم همشون جفت جور شده و تقریبا همه گی حل شدن حتما میپرسین چه کاری ها.

آره دیگه من کم کم میخوام دیگه از تنهایی در بیام و دختر همسایمون رو بگیرم و به زندگیم سر و سامانی بدم تا مثل بقیه بچسبم به زندگی و زندگانی در کنار همسر.

این مطلب رو صرفا جهت اطلاع نوشتم  تا  اگه دیدین که هادی مطلب نمینویسه بدونین که دیگه ازدواج کرده و سرش مشغول زندگانی با همسرشه و واسه خودش آدمی شده و دیگه ...ر نیست.

اگه کاری نیست فعلا بای




دوشنبه 1 فروردین 1390

الهویردی

دوشنبه 1 فروردین 1390

نوع مطلب :

سلام
ساعت 1 بامداد روز دوشنبه حدود 1 ساعت و خرده ای مونده به تحویل سال نو ...................
پایان سال یک هزارو سیصدو هشتادو نه و اغاز سالی جدید.....
راستش دلم تنگ شده بود گفتم یه سری به خاطراتمون بزنم ..به یاد اون روزها بیفتم واقعا چه روزگاری بود ............بگذریم..
دوستانم عید بر شما مبارک باد... امید دارم که سالی پر برکت باشه برای تمام عزیزانم ............
و آرزوی سلامتی و سربلندی وطول عمر با عزت برای دوستای  عزیزم توحید و هادی یاسر دارم که همین الان در سردشت داره خدمت می کنه....
و....
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبرالیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الا احسن الحال




دوشنبه 25 بهمن 1389

یاسر

دوشنبه 25 بهمن 1389

نوع مطلب :

اسفند و دلتنگی

من و اسفند

من و دلتنگی

من و تنهایی

نفرین به اسفند .......................




جمعه 8 بهمن 1389

یاسر

جمعه 8 بهمن 1389

نوع مطلب :

نا مردااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..............................

گریه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  ه ه   ..........................

منم الان میخواستم خونه باشم.....................اینجا یعنی ته ته جهنم............................


سربازی تو سردشت یعنی جایی كه 10 دقیقه با مرز فاصله داره....................................

دارم دیوونه میشم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....................الان دقیقا یه ماهه كه تو این جهنمم...........................................



اینجا سردشت عصر جمعه  هشتم بهمن هوای ابری دلتنگی دلتنگی دلتنگی...........................




یکشنبه 19 دی 1389

توحید

یکشنبه 19 دی 1389

نوع مطلب :

سلام به همگی

شرمنده که یه مدت نبودم آخه رفته بودم سربازی همون طور که هادی جان گفتند

تازه امروز تمام شد سربازیم انقدر خوشحالم وای..................

اما خاطراتی داشتیما وای.......حیف شد........از دوستام جدا شدم وای.....

اما اینه دیگه رسم زمونه بی خیال........

کاش می امدی و میدانستی که دلم دلتنگ چیست....

            یا که این شوریه اشکم بهره چیست........

                     در کنار خاطرات خوب تو..............

         کاش می امدی و میپرسیدی که این جای خالی مال کیست...........

 

                                       خوش باشین و سر سبز    




سه شنبه 11 آبان 1389

هادی

سه شنبه 11 آبان 1389

نوع مطلب :

سلام به همه خوبین چه خبرا چیکارا میکنین میخوام یه خبر دست اول به همتون بدم همه گوشاشون اماده شنیدن باشه خوب.

یاسر رفته سربازییعنی اینکه موهای سرش کچل شده و داره به این دولت مکرمه خدمت میکنه و واسه خودش حال میکنه .

توحید هم که در حین خدمته و داره سربازی میکنه و واسه خودش حال میکنه و  دیگه هیچی عرضی نیست با اجازتون




یکشنبه 25 مهر 1389

هادی

یکشنبه 25 مهر 1389

نوع مطلب :

سلام به همه.

از این که یه مدت نبودم عذز میخوام سرم خیلی شلوغ بود شرمنده .

خلاصه اومدم که بگم من از امروز مینویسم هر کی دلش خواست بیاد و بخونه با اجازتون بای




سه شنبه 13 مهر 1389

الیور

سه شنبه 13 مهر 1389

نوع مطلب :

سلام

یاسر جون منم چن تا مطلب در مورد زبان و ملت ترك كه معروف به بظ قورد است بگم

هر كشوری برای خودش یه نشان دارد و بظ قورد نشان ملل ترك است برای مثال:

نشان آمریکائیها    پرنده شاهین   است .

 نشان فرانسوی ها    خروس       است .

 نشان کانادایی ها       خرس       است .

 نشان انگلیس ها          شیر       است                                                                       

نشان پارسها  نیز          شیر        است 

نشان ترکها      گرگ(بظ قورد)     است .

و علت اینكه بظ قورد نشان وعلامت ملل ترک جهان شده است ؟ روایات مختلفی دارد که به یک نمونه اشاره می کنیم :

در داستانها آمده است که اولین ثلاله ملل ترک دنیا شخصی بنام اغوز خان بوده است که در شیر خوارگی ، پدر و مادرش را از دست داده و تک و تنها در دره ای می ماند که در این هنگام  گرگی از جنس  بظ قورد  طفل شیرخواره را پیدا کرده  و از او نگهداری میکند و با دادن شیر خود ، طفل را از مرگ نجات می دهد . که با زنده ماندن اغوز خان نسل ترکها از نابودی نجات پیدا می کند و با ایجاد زاد و ولد قبیله ترکها بوجود می آید و اغوز خان اولین ثلاله و جد  ( آ تای )  ترکها بحساب می آید که با شیر گرگ بزرگ شده است . و اگر بظ قورد نبود ، اغوز خان زنده نمی ماند وبدیهی است که نسل ملت ترک نیز از میان می رفت . لذا بدین سبب بظ قورد  نشان ملل ترک جهان می شود . علاوه بر این بظ قورد خصوصیتهای منحصربه فردی دارد و با سایر گرگها و حیوانات فرق دارد که چند مورد ذکر می شود :

 * بظ قورد مثل سایر گرگها اجتماعی زندگی نمی کند و معمولا تنها زندگی می کند .

** بظ قورد فقط با یکی از همنوعان خود ازدواج کرده و جفت گیری می کند و مثل انسانها زندگی خانوادگی تشکیل می دهد .

*** بظ قورد ، هرگز در جای محصور زندگی نکرده و اسارت را تحمل نمی کند وهرشئ ای یا جانداری که مانع حریت وآزادگی اش شود سریعا حمله ورشده وپاره پاره اش می کند. و در صورت تحمیل اسارت ، یا خود کشی می کند و یا با گرسنه ماندن می میرد . یعنی یا می میرد و یا از اسارت خود را نجا ت می دهد،  که این خصیصه، ارزش سمبلی آنرا بیشترعیان می کند.

**** بظ قورد در برابر تجاوز به لا نه اش و  حمله دشمن خیلی درنده بوده و متجاوز را پاره پاره می کند

-  در واقع بظ قورد حیوانی است با جثه کوچکتر از گرگهای معمولی ، نجیب ، تمیز و مهربان و در عین حال زیرک و درنده و اسارت ناپذیر ، که با گرگهای معمولی خیلی فرق دارد .

و یك سوال اینكه چرا درکتب تاریخی شاهان وبزرگان ترک را بدون استثناء خا ئن می نویسند؟   مگرفاتح هندوستان نادرشاه ترک نبود؟  مگرفاتح شهر بندرعباس وتنگه استراتژیک هرمز، شاه عباس ترک نبود؟ مگربانیان مذهب شیعه درایران شاهان ترک صفوی نبود؟ مگرقهرمان ملی نفت مصدق ترک نبود؟ مگرجرقه آتش انقلاب اسلامی، قیام 29 بهمن 56 مردم تبریزنبود؟ مگرآیت الله شریعتمداری وآیت الله خویی که نقش مهمی درپیروزی انقلاب داشتند ترک نبودند؟ مگرفاتح شهرفاوعراق، لشکرترک عاشورا نبود؟ مگرفرماندهان فاتح جبهه های جنگ برادران باکری ترک نبودند؟  و صدها مورد دیگر. پس چرا دروغ می نویسید. وترکها را درتاریخ خائن نشان می دهید. چرا؟

چرا فرهنگ ملیت های ایرانی غیرفارس بویژه ترکها را بی ریشه خوانده واهانت کردند. حتی گستاخی را به جایی رساند ند که در جامعه ایران به ملیتها لقب دادند و به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر و جوانمردان آذربایجان را ترک خرگفتند !

 




شنبه 10 مهر 1389

yaser

شنبه 10 مهر 1389

نوع مطلب :

استفان نمانیا (وفات ١٢٠٠میلادی) مؤسس سلسله ی پادشاهی نمانیچ و مؤسس كلیسای ارتدوكس صربی است. خاندان نمانیچ برای تكوین ملیت صرب تلاشهای زیاد كردند و نهایتا توانستند در قرن دوازدهم شالوده ملیت صرب و زمینه ی استقلال كلیسای ارتدوكس صربی را فراهم كنند. وصیت نامه استفان نمانیا كه به «امانت زبان» مشهور است، در حكم منشور ملی صربها می باشد. امانت زبان را كه هر از چند گاهی یكبار در روزنامه ها و مجلات صربستان چاپ میشود میتوان بر در و دیوار همه مؤسسات آموزشی و فرهنگی آن كشور دید. نمانیا در این نامه زبان را جوهره ی ملیت می داند.

بخشی از وصیت نامه ی استفان نمانیا

كودک عزیزم
از زبان خود پاسداری كن، همانگونه كه از وطن خود پاسداری می كنی.
واژه ها را می توان از دست داد، چنانكه شهرها را، چنانچه سرزمینها و چنانچه جانها را.
(اما)از ملتی كه زبان، سرزمین و جان خویش را از دست داده است چه چیز باقی می ماند؟ (او دیگر ملت نیست).

پسرم
هیچ واژه ی بیگانه ای بر زبان نیاور. هنگامی كه واژه ای بیگانه بر زبان می آوری بدان كه تو بر آن چیره نشده ای، بلكه از درون با خودت بیگانه گشته ای.
بهتر است كه بزرگترین و مستحكمترین شهرهای كشور را از دست داد، تا آنكه كوچكترین و متواضع ترین واژه زبانت را.
سرزمینها را نه تنها با شمشیر بلكه با زبانها نیز میتوان فتح كرد.
آگاه باش كه تعداد كلمات به اسارت كشیده شده و از دست رفته، معیار سیطره ی بیگانگان است. حیات ملتهائی كه واژه های خویش را به دیگران می بازند متوقف می شود.

نازنین من
بیماری ای وجود دارد كه زبان را رنجور می كند همانگونه كه تن را.
من اینگونه بیماری های عفونی و واگیردار را بیاد دارم.
این واگیرها بیشتر بر حاشیه های یک مردم اثر می گذارد، جائی كه ملتی هم مرز با ملتی دیگر است، جائی كه زبانها با هم اصطكاک دارند.
من در جنگها از زبان، چونان سهمگین ترین جنگ افزار بهره می برم.
من هم این بیماری واگیر و مرگ آور را در میان زبان دشمن می پراكنم و آن را سپر سپاه خویش می سازم.
لشكریان و سرداران را به سرزمین های نیمه تصرف شده می فرستادم و بیشتر، شهرها را با زبان به چنگ آوردم تا با شمشیر.

عشق من
دو ملت می توانند با هم بجنگند و یا در آشتی زندگی كنند، اما دو زبان هرگز با هم آشتی نمیتوانند كرد. دو ملت می توانند در صلح و هارمونی زندگی كنند، اما زبانهایشان تنها می تواند در نبرد با هم باشد. هنگامی كه دو زبان با هم تماس پیدا كرده و آمیخته می شوند چنان است كه دو سپاه در نبرد مرگ و زندگی افتاده اند.تا هنگامی كه هر دو زبان به گوش آید هیچ كدام نبرد را نبرده است.
اما آنگاه كه یک زبان بیش از دیگری به گوش رسد، آن زبان رو به پیروزی دارد.
جنگ پایان می یابد، و زبانی ناپدید می شود. پس از ناپدید شدن یک زبان، ملتی نیز از بین می رود.

فرزندم
باید بدانی كه جنگ زبانها، نه مانند جنگ میان دو لشكر یك روز و دو روز، و نه مانند جنگ میان ملتها یک سال و دو سال به طول نمی كشد، بلكه سده ها به درازا می كشد.
این زمان برای زبان برهه ای بسیار كوتاه است، به اندازه ی برهه ای یكی دو دقیقه ای از عمر انسان.

پسرم
بیماری واگیر و مرگ زبان این است كه تک تک مردم به زبان خویش پشت كنند، آنگاه خواسته یا ناخواسته زبان بیگانه را بپذیرند.
پس بهتر آنكه در همه ی جنگها و نبردها شكست خورد تا آنكه یک زبان را از دست داد. زیرا پس از مرگ زبان ملتی وجود ندارد. ملت تا هنگامی كه زبانی دارد زنده است.
آدمی زبان مادری خود را به یک سال فرا می گیرد و تا پایان زندگی آن را از یاد نمی برد، زبان بیگانه را در یكسال یاد می گیرد اما یک ساله نمی تواند زبان مادری را از یاد ببرد و زبان بیگانه را بپذیرد.

كودك نازنینم
ناهمزبانها را بپایید، آنها می آیند، پنهان می آیند چنان كه نمی دانید چگونه آمدند، در هر گام شما را تعظیم می كنند، برایتان راه باز می كنند.
در آغاز چون زبانتان را نمی دانند مانند ****ها خودشیرینی و چاپلوسی میكنند.
ما هرگز نه می دانیم آنها چه می اندیشند و نه می توانیم بدانیم، زیرا همیشه خاموشند. كسانی كه نخست می آیند برای شناسایی می آیند، آنها به دیگران می گویند، سپس همه می آیند.
شب هنگام در گروههای بیشمار آرام می خزند، مانند مورچگانی كه به قند دست یافته اند.
روزی شما از خواب بیدار می شوید و خود را در چنگ زبان بیگانه گرفتار می بینید. گرداگرد شما را ناهمزبانان فراگرفته اند.
آنگاه در مییابید كه دیگر دیر است .
آنگاه درمی یابید كه آنها كر و لال نیستند، زبان، ترانه، آداب و رسوم و رقصهای خود را دارند، غوغاگرانشان هیاهو كرده، گوش را كر می سازند.
اكنون دیگر آنها خواهش و چاپلوسی و دریوزگی نمی كنند، بلكه دست اندازی می كنند، می ربایند، به زور می گیرند. و این هنگام تو در خانه ی خویش بیگانه ای.
چاره ای نداری یا باید با آنان به جنگ برخیزی و به زور بیرونشان بریزی یا خود خانه و كاشانه را رها كنی. به سرزمینهایی كه ناهمزبانها تصرف كرده اند نباید لشكر فرستاد؛ لشكرهای آنها خود می آیند تا آنچه را زبان به چنگ آورده تصاحب كنند.

فرزند من

زبان از هر دژی استوارتر است.
هنگامی كه دشمن دژها و باروها را ویران میكند نومید مشو. خوب نگاه كن و ببین كه بر سر زبانت چه می آید. اگر زبانت بدون خسارت پایدار ماند، بیم به خود راه مده.
جاسوسان و بازرگانان را به عمق درون شهرها و روستاهای از دست رفته بفرست تا به دقت گوش فرا دارند.
هر جا كه واژه های ما پژواک دارد و هر جا كه واژه های ما هنوز مانند سكه زرین كهنی در گردش است، بدان كه آن سرزمینها هنوز مال ماست، مهم نیست چه كسی بر آنها فرمان میراند.
پادشاهان می آیند و می روند، كشورها و دولتها پاره پاره میشوند اما این، زبان و ملت است كه پایدار می ماند.
بخشهای جدا شده ی كشور و مردم تصرف شده یک روز دوباره به آغوش مادر زبان و ریشه ی خویش باز می گردند.

ای میوه دل
بدان كه جدایی سرزمین برای هویت ملی چندان خطرناک نیست، شاید تنها برای یك نسل خطرناک باشد و نه بیشتر.
میوه دلم! هویت از نسلها و كشورها و شهرها، دیرپاتر و ماندگارتر است.
ملت در بند بیگانه، چونان آب پشت سد است، سر انجام روزی سد می شكند و رودهای كوچک به هم می پیوندند.
زبان، آن آب است. آب همیشه آب است چه در پشت سد، چه در آن طرف. زبان، آن آب پر توانِ آرام و نیرومند است كه آهسته آهسته صخره ها را می شكافد و ملت پراكنده را از پشت مرزها و سدها و صخره ها به هم می پیوندد.




یکشنبه 28 شهریور 1389

یاسر

یکشنبه 28 شهریور 1389

نوع مطلب :

نمونه ای از تلاشهای دولت مهر گستر:
"مردم شاغل در صفوف بانکها"



بانک ملی شعبه مرکزی میاندوآب-1389/6/28




  • کل صفحات: 7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات