خاطرات چهار دانشجو
تیراختوری ائل ایستر.........شرفلی میللت ایستر......
یکشنبه 9 بهمن 1390

توحید

یکشنبه 9 بهمن 1390

نوع مطلب :

به به سلام

سلام به این تاریکی و ساکتی وبلاگ بابا ای ول به شما ها میگن دم حسابی..................

هادی که ازدواج کرد به قول خودش خوشبخت شد رفت دنبال خوشیش.

الیور که سخت مشغول کاره و وقتی نداره ه بیاد ........................

یاسرم که هیچ...............................................................................

بای

 




سه شنبه 15 شهریور 1390

هادی

سه شنبه 15 شهریور 1390

نوع مطلب :

سلام به همه

میگم اگه من مطلب ندم هیشکی مطلب نمینویسه واسه همین میخوام بنویسم ا شاید دوستامون یه نگاهکی کردن و رحمشون امومد و یه مطلب آپ کردن.

خلاصه بعد از چندی به ارزومون رسیدیم و خیلی هم خوشحالم از این که به ارزوم رسیدم خدا قسمت همه کنه که ازدواج کنن ازدواج خیلی خوبه واسه همه نیازه اگه میتونین امروز بهتر از دیروز هستش

همین بود فعلا امری باشه




شنبه 14 خرداد 1390

هادی

شنبه 14 خرداد 1390

نوع مطلب :

سلام
خوبین شماها
من که کم کم دارم با این غم پیر میشم دیگه نای هیچی رو ندارم اگه یه راهی پیدا میشد میتونسم یکم از مشکلاتم رو کا کنم خیلی خوب میشد.

این بالاییه حرف دلم بود که نمیتونسسم به هیشکی بگم واسه خاطر همین اینجا نوشتم




پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390

یاسر

پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390

نوع مطلب :

به به آقا هادی میخاد مزدوج شه..میگما چرا هادی یه مدته نیست نگو سرگرمه  کارای زن گرفتنه.....بابا بی خیال هادیجون چرا می خای خودتو بمدازی تو هچل؟؟؟؟؟؟؟؟؟زندگی به این خوبی داری.......بابا نامرد ما قرار بود مجردی بریم مسافرت آخه!!!!!!!!!!!!!!به این زودی قول قرارامون یادت رفت؟؟؟؟؟من تازه سربازیمو تموم کردم بابا....

ای روزگار......کار دنیا رو میبینی؟؟؟؟این هادی که حرف از زن گرفتن میزنه فک نکنید 50 سالشه ها!!!!!نه بابا من و هادی بچه ایم هنوز به خدا...انگار همین دیروز بود تو دانشگاه مسخره بازی در می آوردیم میخندیدیم.............حیف اون روزا که تموم شد...حالا هر کی باید بره پی کار خودش........ای روزگار بی وفا




سه شنبه 20 اردیبهشت 1390

هادی

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390

نوع مطلب :

سلام به همه.

دیگه کم کم داره این خاطرات از یادها محو میشه به طوری که حتی نویسندگان این وبلاگ هم ماهی یه بار مطلبی آپ نمیکنن و سری هم نمیزنن ببینن که کی مرده کی زنده است و ...
امروز روز خوبیه چون من تو این روز به وبلاگمون سر زدم و کارهام هم همشون جفت جور شده و تقریبا همه گی حل شدن حتما میپرسین چه کاری ها.

آره دیگه من کم کم میخوام دیگه از تنهایی در بیام و دختر همسایمون رو بگیرم و به زندگیم سر و سامانی بدم تا مثل بقیه بچسبم به زندگی و زندگانی در کنار همسر.

این مطلب رو صرفا جهت اطلاع نوشتم  تا  اگه دیدین که هادی مطلب نمینویسه بدونین که دیگه ازدواج کرده و سرش مشغول زندگانی با همسرشه و واسه خودش آدمی شده و دیگه ...ر نیست.

اگه کاری نیست فعلا بای




دوشنبه 1 فروردین 1390

الهویردی

دوشنبه 1 فروردین 1390

نوع مطلب :

سلام
ساعت 1 بامداد روز دوشنبه حدود 1 ساعت و خرده ای مونده به تحویل سال نو ...................
پایان سال یک هزارو سیصدو هشتادو نه و اغاز سالی جدید.....
راستش دلم تنگ شده بود گفتم یه سری به خاطراتمون بزنم ..به یاد اون روزها بیفتم واقعا چه روزگاری بود ............بگذریم..
دوستانم عید بر شما مبارک باد... امید دارم که سالی پر برکت باشه برای تمام عزیزانم ............
و آرزوی سلامتی و سربلندی وطول عمر با عزت برای دوستای  عزیزم توحید و هادی یاسر دارم که همین الان در سردشت داره خدمت می کنه....
و....
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبرالیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الا احسن الحال




دوشنبه 25 بهمن 1389

یاسر

دوشنبه 25 بهمن 1389

نوع مطلب :

اسفند و دلتنگی

من و اسفند

من و دلتنگی

من و تنهایی

نفرین به اسفند .......................




جمعه 8 بهمن 1389

یاسر

جمعه 8 بهمن 1389

نوع مطلب :

نا مردااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..............................

گریه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  ه ه   ..........................

منم الان میخواستم خونه باشم.....................اینجا یعنی ته ته جهنم............................


سربازی تو سردشت یعنی جایی كه 10 دقیقه با مرز فاصله داره....................................

دارم دیوونه میشم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....................الان دقیقا یه ماهه كه تو این جهنمم...........................................



اینجا سردشت عصر جمعه  هشتم بهمن هوای ابری دلتنگی دلتنگی دلتنگی...........................




یکشنبه 19 دی 1389

توحید

یکشنبه 19 دی 1389

نوع مطلب :

سلام به همگی

شرمنده که یه مدت نبودم آخه رفته بودم سربازی همون طور که هادی جان گفتند

تازه امروز تمام شد سربازیم انقدر خوشحالم وای..................

اما خاطراتی داشتیما وای.......حیف شد........از دوستام جدا شدم وای.....

اما اینه دیگه رسم زمونه بی خیال........

کاش می امدی و میدانستی که دلم دلتنگ چیست....

            یا که این شوریه اشکم بهره چیست........

                     در کنار خاطرات خوب تو..............

         کاش می امدی و میپرسیدی که این جای خالی مال کیست...........

 

                                       خوش باشین و سر سبز    




سه شنبه 11 آبان 1389

هادی

سه شنبه 11 آبان 1389

نوع مطلب :

سلام به همه خوبین چه خبرا چیکارا میکنین میخوام یه خبر دست اول به همتون بدم همه گوشاشون اماده شنیدن باشه خوب.

یاسر رفته سربازییعنی اینکه موهای سرش کچل شده و داره به این دولت مکرمه خدمت میکنه و واسه خودش حال میکنه .

توحید هم که در حین خدمته و داره سربازی میکنه و واسه خودش حال میکنه و  دیگه هیچی عرضی نیست با اجازتون




یکشنبه 25 مهر 1389

هادی

یکشنبه 25 مهر 1389

نوع مطلب :

سلام به همه.

از این که یه مدت نبودم عذز میخوام سرم خیلی شلوغ بود شرمنده .

خلاصه اومدم که بگم من از امروز مینویسم هر کی دلش خواست بیاد و بخونه با اجازتون بای




سه شنبه 13 مهر 1389

الیور

سه شنبه 13 مهر 1389

نوع مطلب :

سلام

یاسر جون منم چن تا مطلب در مورد زبان و ملت ترك كه معروف به بظ قورد است بگم

هر كشوری برای خودش یه نشان دارد و بظ قورد نشان ملل ترك است برای مثال:

نشان آمریکائیها    پرنده شاهین   است .

 نشان فرانسوی ها    خروس       است .

 نشان کانادایی ها       خرس       است .

 نشان انگلیس ها          شیر       است                                                                       

نشان پارسها  نیز          شیر        است 

نشان ترکها      گرگ(بظ قورد)     است .

و علت اینكه بظ قورد نشان وعلامت ملل ترک جهان شده است ؟ روایات مختلفی دارد که به یک نمونه اشاره می کنیم :

در داستانها آمده است که اولین ثلاله ملل ترک دنیا شخصی بنام اغوز خان بوده است که در شیر خوارگی ، پدر و مادرش را از دست داده و تک و تنها در دره ای می ماند که در این هنگام  گرگی از جنس  بظ قورد  طفل شیرخواره را پیدا کرده  و از او نگهداری میکند و با دادن شیر خود ، طفل را از مرگ نجات می دهد . که با زنده ماندن اغوز خان نسل ترکها از نابودی نجات پیدا می کند و با ایجاد زاد و ولد قبیله ترکها بوجود می آید و اغوز خان اولین ثلاله و جد  ( آ تای )  ترکها بحساب می آید که با شیر گرگ بزرگ شده است . و اگر بظ قورد نبود ، اغوز خان زنده نمی ماند وبدیهی است که نسل ملت ترک نیز از میان می رفت . لذا بدین سبب بظ قورد  نشان ملل ترک جهان می شود . علاوه بر این بظ قورد خصوصیتهای منحصربه فردی دارد و با سایر گرگها و حیوانات فرق دارد که چند مورد ذکر می شود :

 * بظ قورد مثل سایر گرگها اجتماعی زندگی نمی کند و معمولا تنها زندگی می کند .

** بظ قورد فقط با یکی از همنوعان خود ازدواج کرده و جفت گیری می کند و مثل انسانها زندگی خانوادگی تشکیل می دهد .

*** بظ قورد ، هرگز در جای محصور زندگی نکرده و اسارت را تحمل نمی کند وهرشئ ای یا جانداری که مانع حریت وآزادگی اش شود سریعا حمله ورشده وپاره پاره اش می کند. و در صورت تحمیل اسارت ، یا خود کشی می کند و یا با گرسنه ماندن می میرد . یعنی یا می میرد و یا از اسارت خود را نجا ت می دهد،  که این خصیصه، ارزش سمبلی آنرا بیشترعیان می کند.

**** بظ قورد در برابر تجاوز به لا نه اش و  حمله دشمن خیلی درنده بوده و متجاوز را پاره پاره می کند

-  در واقع بظ قورد حیوانی است با جثه کوچکتر از گرگهای معمولی ، نجیب ، تمیز و مهربان و در عین حال زیرک و درنده و اسارت ناپذیر ، که با گرگهای معمولی خیلی فرق دارد .

و یك سوال اینكه چرا درکتب تاریخی شاهان وبزرگان ترک را بدون استثناء خا ئن می نویسند؟   مگرفاتح هندوستان نادرشاه ترک نبود؟  مگرفاتح شهر بندرعباس وتنگه استراتژیک هرمز، شاه عباس ترک نبود؟ مگربانیان مذهب شیعه درایران شاهان ترک صفوی نبود؟ مگرقهرمان ملی نفت مصدق ترک نبود؟ مگرجرقه آتش انقلاب اسلامی، قیام 29 بهمن 56 مردم تبریزنبود؟ مگرآیت الله شریعتمداری وآیت الله خویی که نقش مهمی درپیروزی انقلاب داشتند ترک نبودند؟ مگرفاتح شهرفاوعراق، لشکرترک عاشورا نبود؟ مگرفرماندهان فاتح جبهه های جنگ برادران باکری ترک نبودند؟  و صدها مورد دیگر. پس چرا دروغ می نویسید. وترکها را درتاریخ خائن نشان می دهید. چرا؟

چرا فرهنگ ملیت های ایرانی غیرفارس بویژه ترکها را بی ریشه خوانده واهانت کردند. حتی گستاخی را به جایی رساند ند که در جامعه ایران به ملیتها لقب دادند و به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر و جوانمردان آذربایجان را ترک خرگفتند !

 




شنبه 10 مهر 1389

yaser

شنبه 10 مهر 1389

نوع مطلب :

استفان نمانیا (وفات ١٢٠٠میلادی) مؤسس سلسله ی پادشاهی نمانیچ و مؤسس كلیسای ارتدوكس صربی است. خاندان نمانیچ برای تكوین ملیت صرب تلاشهای زیاد كردند و نهایتا توانستند در قرن دوازدهم شالوده ملیت صرب و زمینه ی استقلال كلیسای ارتدوكس صربی را فراهم كنند. وصیت نامه استفان نمانیا كه به «امانت زبان» مشهور است، در حكم منشور ملی صربها می باشد. امانت زبان را كه هر از چند گاهی یكبار در روزنامه ها و مجلات صربستان چاپ میشود میتوان بر در و دیوار همه مؤسسات آموزشی و فرهنگی آن كشور دید. نمانیا در این نامه زبان را جوهره ی ملیت می داند.

بخشی از وصیت نامه ی استفان نمانیا

كودک عزیزم
از زبان خود پاسداری كن، همانگونه كه از وطن خود پاسداری می كنی.
واژه ها را می توان از دست داد، چنانكه شهرها را، چنانچه سرزمینها و چنانچه جانها را.
(اما)از ملتی كه زبان، سرزمین و جان خویش را از دست داده است چه چیز باقی می ماند؟ (او دیگر ملت نیست).

پسرم
هیچ واژه ی بیگانه ای بر زبان نیاور. هنگامی كه واژه ای بیگانه بر زبان می آوری بدان كه تو بر آن چیره نشده ای، بلكه از درون با خودت بیگانه گشته ای.
بهتر است كه بزرگترین و مستحكمترین شهرهای كشور را از دست داد، تا آنكه كوچكترین و متواضع ترین واژه زبانت را.
سرزمینها را نه تنها با شمشیر بلكه با زبانها نیز میتوان فتح كرد.
آگاه باش كه تعداد كلمات به اسارت كشیده شده و از دست رفته، معیار سیطره ی بیگانگان است. حیات ملتهائی كه واژه های خویش را به دیگران می بازند متوقف می شود.

نازنین من
بیماری ای وجود دارد كه زبان را رنجور می كند همانگونه كه تن را.
من اینگونه بیماری های عفونی و واگیردار را بیاد دارم.
این واگیرها بیشتر بر حاشیه های یک مردم اثر می گذارد، جائی كه ملتی هم مرز با ملتی دیگر است، جائی كه زبانها با هم اصطكاک دارند.
من در جنگها از زبان، چونان سهمگین ترین جنگ افزار بهره می برم.
من هم این بیماری واگیر و مرگ آور را در میان زبان دشمن می پراكنم و آن را سپر سپاه خویش می سازم.
لشكریان و سرداران را به سرزمین های نیمه تصرف شده می فرستادم و بیشتر، شهرها را با زبان به چنگ آوردم تا با شمشیر.

عشق من
دو ملت می توانند با هم بجنگند و یا در آشتی زندگی كنند، اما دو زبان هرگز با هم آشتی نمیتوانند كرد. دو ملت می توانند در صلح و هارمونی زندگی كنند، اما زبانهایشان تنها می تواند در نبرد با هم باشد. هنگامی كه دو زبان با هم تماس پیدا كرده و آمیخته می شوند چنان است كه دو سپاه در نبرد مرگ و زندگی افتاده اند.تا هنگامی كه هر دو زبان به گوش آید هیچ كدام نبرد را نبرده است.
اما آنگاه كه یک زبان بیش از دیگری به گوش رسد، آن زبان رو به پیروزی دارد.
جنگ پایان می یابد، و زبانی ناپدید می شود. پس از ناپدید شدن یک زبان، ملتی نیز از بین می رود.

فرزندم
باید بدانی كه جنگ زبانها، نه مانند جنگ میان دو لشكر یك روز و دو روز، و نه مانند جنگ میان ملتها یک سال و دو سال به طول نمی كشد، بلكه سده ها به درازا می كشد.
این زمان برای زبان برهه ای بسیار كوتاه است، به اندازه ی برهه ای یكی دو دقیقه ای از عمر انسان.

پسرم
بیماری واگیر و مرگ زبان این است كه تک تک مردم به زبان خویش پشت كنند، آنگاه خواسته یا ناخواسته زبان بیگانه را بپذیرند.
پس بهتر آنكه در همه ی جنگها و نبردها شكست خورد تا آنكه یک زبان را از دست داد. زیرا پس از مرگ زبان ملتی وجود ندارد. ملت تا هنگامی كه زبانی دارد زنده است.
آدمی زبان مادری خود را به یک سال فرا می گیرد و تا پایان زندگی آن را از یاد نمی برد، زبان بیگانه را در یكسال یاد می گیرد اما یک ساله نمی تواند زبان مادری را از یاد ببرد و زبان بیگانه را بپذیرد.

كودك نازنینم
ناهمزبانها را بپایید، آنها می آیند، پنهان می آیند چنان كه نمی دانید چگونه آمدند، در هر گام شما را تعظیم می كنند، برایتان راه باز می كنند.
در آغاز چون زبانتان را نمی دانند مانند ****ها خودشیرینی و چاپلوسی میكنند.
ما هرگز نه می دانیم آنها چه می اندیشند و نه می توانیم بدانیم، زیرا همیشه خاموشند. كسانی كه نخست می آیند برای شناسایی می آیند، آنها به دیگران می گویند، سپس همه می آیند.
شب هنگام در گروههای بیشمار آرام می خزند، مانند مورچگانی كه به قند دست یافته اند.
روزی شما از خواب بیدار می شوید و خود را در چنگ زبان بیگانه گرفتار می بینید. گرداگرد شما را ناهمزبانان فراگرفته اند.
آنگاه در مییابید كه دیگر دیر است .
آنگاه درمی یابید كه آنها كر و لال نیستند، زبان، ترانه، آداب و رسوم و رقصهای خود را دارند، غوغاگرانشان هیاهو كرده، گوش را كر می سازند.
اكنون دیگر آنها خواهش و چاپلوسی و دریوزگی نمی كنند، بلكه دست اندازی می كنند، می ربایند، به زور می گیرند. و این هنگام تو در خانه ی خویش بیگانه ای.
چاره ای نداری یا باید با آنان به جنگ برخیزی و به زور بیرونشان بریزی یا خود خانه و كاشانه را رها كنی. به سرزمینهایی كه ناهمزبانها تصرف كرده اند نباید لشكر فرستاد؛ لشكرهای آنها خود می آیند تا آنچه را زبان به چنگ آورده تصاحب كنند.

فرزند من

زبان از هر دژی استوارتر است.
هنگامی كه دشمن دژها و باروها را ویران میكند نومید مشو. خوب نگاه كن و ببین كه بر سر زبانت چه می آید. اگر زبانت بدون خسارت پایدار ماند، بیم به خود راه مده.
جاسوسان و بازرگانان را به عمق درون شهرها و روستاهای از دست رفته بفرست تا به دقت گوش فرا دارند.
هر جا كه واژه های ما پژواک دارد و هر جا كه واژه های ما هنوز مانند سكه زرین كهنی در گردش است، بدان كه آن سرزمینها هنوز مال ماست، مهم نیست چه كسی بر آنها فرمان میراند.
پادشاهان می آیند و می روند، كشورها و دولتها پاره پاره میشوند اما این، زبان و ملت است كه پایدار می ماند.
بخشهای جدا شده ی كشور و مردم تصرف شده یک روز دوباره به آغوش مادر زبان و ریشه ی خویش باز می گردند.

ای میوه دل
بدان كه جدایی سرزمین برای هویت ملی چندان خطرناک نیست، شاید تنها برای یك نسل خطرناک باشد و نه بیشتر.
میوه دلم! هویت از نسلها و كشورها و شهرها، دیرپاتر و ماندگارتر است.
ملت در بند بیگانه، چونان آب پشت سد است، سر انجام روزی سد می شكند و رودهای كوچک به هم می پیوندند.
زبان، آن آب است. آب همیشه آب است چه در پشت سد، چه در آن طرف. زبان، آن آب پر توانِ آرام و نیرومند است كه آهسته آهسته صخره ها را می شكافد و ملت پراكنده را از پشت مرزها و سدها و صخره ها به هم می پیوندد.




یکشنبه 28 شهریور 1389

یاسر

یکشنبه 28 شهریور 1389

نوع مطلب :

نمونه ای از تلاشهای دولت مهر گستر:
"مردم شاغل در صفوف بانکها"



بانک ملی شعبه مرکزی میاندوآب-1389/6/28




یکشنبه 28 شهریور 1389

یاسر

یکشنبه 28 شهریور 1389

نوع مطلب :






پنجشنبه 25 شهریور 1389

یاسر

پنجشنبه 25 شهریور 1389

نوع مطلب :

شاید برای بعضی این سئوال پیش بیاید که حضور ما ترکها در ایران از کجا نشات میگیرد و تاریخ و پیشینه ما چیست ؟زبان ترکی چگونه زبانی است که ما از خواندن آن عاجزیم ؟ در ایران جمعیت ترکها چقدر است ؟ چرا اجازه نداریم در ایران ترکی تحصیل کرده و ترکی صحبت کنیم ؟ چرا برای ما جوک میسازنند و ما را تحقیر میکنند ؟ متاسفانه بعضی از ما به این مسائل توجهی نداریم و بدنبال پاسخ هم نیستسم و تا جاییکه ما از ترک بودنمان شرمنده ایم و گاهی آنرا انکار می کنیم به جای یاد دادن زبان با احساس و عاطفه مادری به فرزندانمان به او زبان خشک فارسی را می آموزیم هنگام صحبت کردن سعی داریم لهجه خود را پنهان و به جای ترک بودن خود را آذری بنامبم و ......


شروع تحقیر ها

مقارن با سرکار آمدن رژیم نژاد پرست پهلوی نوشته زیر در روزنامه سلامت چاپ گیلان درج می گردد: " مقصد از خلع احمد شاه نه اینکه تبدیل اصول نظام به جمهوریت بود ، نه ، نه ، نعوذ بالله – بلکه تعویض طایفه قلدر آسای قاجاریان ترکی به سلاله طاهره نجیب پهلوی فارسی بود".

تحقیر ها در این دوره شروع می شود. مستوفی استاندار دست نشانده حكومت پهلوی در آذربایجان از سرشماری در آذربایجان به خر شماری تعبیر می کرد و با جمله معروف خود اندیشه تبعیضگرایانه سیستم نژاد پرست پهلوی نسبت به آذربایجانیها را عیان می سازد:" آذربایجانیها ترکند! یونجه خورده و مشروطیت گرفته اند حالا نیز کاه می خورند و ایران را آباد می سازند". محمود افشار تئوریسین مزدور دربار که هیچ حقی را برای ترکان کشور قائل نبود و حتی با 5 دقیقه آموزش زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها مخالفت می کرد پیشنهاد مدرسه های مادرانه در آذربایجان را مطرح می کند. جواد شیخ الاسلامی تئوریسین دیگر در تکمیل نظرات محمود افشار طرح جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار آذربایجانی و نگهداری آنها در شیر خوارگاههای مخصوص که تا هفت سالگی تماس با والدینشان نداشته و کلامی از آنها نشنوند تقدیم دیکتاتور زمان خود می کند. محسنی رییس فرهنگ استان آذربایجان می گفت:«هرکس که ترکی حرف می زند، افسار الاغ بسر او بزنید و او را به آخور ببندید...» . ذوقی رییس فرهنگی که بعد از محسنی به آذربایجان آمد، صندوق جریمه ترکی حرف زدن در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجان که جسارت ورزیده ترکی صحبت کند، جریمه شود.

تئوریسین ترک خودباخته احمد کسروی نیزدر این زمان دست به کار می شود و تئوری ساختگی زبان آذری یا زبان باستانی آذربایجان را ارائه می کند و طبق آن با کشف چند روستای غیر ترک زبان در آذربایجان مدعی می گردد زبان بومی آذربایجان آذری یا لهجه ای از فارسی بوده که در دوران مؤخر در اثر حمله ترکان و مغولان زبان ترکی به آنها تحمیل شده است. این تئوری که به نقد آن خواهیم پرداخت بعدها دستاویز تئوریسینهای مزدور دیگری شده است تا به آن شاخ وبرگ دهند و زبان ترکی را زبان تحمیلی بنامند.

همراستا با این سیاست، جوک سازی علیه ملتهای غیر فارس و ملت ترک شدید تر می گردد. اقدامی که اگرچه در عامه مردم با نیت خاصی انجام نمی پذیرد ولی در پشت پرده حمایت می شود. اقدامی پلید که تا امروز نیز با ظهور دلقکهایی چون ماهی صفت (مستر سین) ادامه پیدا می کند.

شروع تحریفها

همانطور که نوشته شد با ظهور نظریه پردازهای وابسته ای چون کسروی و محمود افشار و شیخ الاسلامی و... تحریفهای تاریخی علیه اقوام غیر فارس و نظریه های نژاد پرستانه به نفع طبقه حاکم و ملت فارس شروع شد. آنان قصد داشتند و دارند چنین تلقین کنند که صاحبین اصلی ایران فقط ملت فارس است و ساکنین این منطقه از دیرباز از نژاد برتر پارس یا آریا بودند و برای توجیه وجود دیگر ملتها در ایران یا زبان آنها را در حد گویش و لهجه فارسی تقلیل می دهند (مانند کردی و لری و بلوچی و حتی بعضاً خود ترکی!) و یا زبان آنها را زبانهایی معرفی می کنند که در اثر حمله خارجیان به مردم منطقه که اصالتا آریایی بودند به آنها تحمیل شده است (مانند زبان ترکی و عربی )! تحریفهای این دوره دو محور عمده داشت ، بزرگنمایی تاریخ و فرهنگ و زبان ملت فارس و خرد کردن هویت دیگر ملتهای ساکن ایران. در راستای اولین محور تئوریها و جعلیات باستانشناسان غربی که در حال کند و کاو تپه های باستانی ایران بودند به داد تئوریسین های **** داخلی رسید. آنها قصد داشتند تاریخ ایران را محدود به دوران هخامنشی ، ساسانی و اشکانی کرده و دوران تمدنهای باشکوه ماقبل آن و دوران حکومتهای ترک و اسلامی بعد از آن را کمرنگتر جلوه دهند! به گونه ای مشکوک کوروش و داریوش را تقدیس و پرستش می کردند ! سرمایه های هنگفت جهت بزرگنمایی این برهه از تاریخ ایران تحت نام جشنهای دو هزار و پانصد ساله صرف می شود و حتی مبدا تاریخ نیز به ابتدای حکومت هخامنشیان تغییر داده می شود! شروع به تبلیغ نژاد ساختگی آریا و منزه نشان دادن این نژاد که تا آن تاریخ برای ملتهای ایرانی مجهول بود کردند. از طرفی نیز ترک ستیزی و عرب ستیزی و اسلام ستیزی را در برنامه کار خود قرار دادند. اعراب و ترکان را دشمن ایران و ایرانی و نابود کننده تمدن ایران معرفی کردند! عرب را سوسمار خوار و ترکی را گاه زبان غلامان بدکاره دربار فارسها معرفی کردند و گاه زبان مهاجمین!
منبع:www.traxtorchi.ir




جمعه 12 شهریور 1389

هادی

جمعه 12 شهریور 1389

نوع مطلب :

سلام به همه خوبین چه خبرا زندگی بر وفق مراد میگذره یا نه؟

این بر و  بچ ما مثل اینکه خیلی فعال شدن و دارن کم کم مطلب میذارن و  ...

خلاصش خوشم اومد که این وبلاگ دیگه از یاد نرفته و نمیره

این مطلب باحال رو براتون گذاشتم بخونین و حالشو ببرین.

کاری نیست بای


خواستی قاتل بشی همه رو بكش، چون اگه یه نفرم زنده بگذاری می آد و انتقام بقیه رو ازت می گیره… اگه خواستی عاشق بشی، صبر كن تا خود طرف اینو بفهمه چون اگه تو بهش بگی بهت می گه لوس احمق نفهم… اگه خواستی پولدار بشی حتما از راه خلاف وارد شو چون اینجوری هیچ چی بهت نمیدن… اگه خواستی دوست دختر پیدا كنی یه كم خوشتیپ باش، یه كم خرج كن یه كم خر شو!!! یه كم بوس كن!!!… و بالاخره اگه خواستی علاف بشی یه بار دیگه از اول بخون





چهارشنبه 10 شهریور 1389

الهویردی

چهارشنبه 10 شهریور 1389

نوع مطلب :

سلام 
چون حال ندارم از صحبت كردن معافم بزارید....فقط اكتفا می كنم به این شعر استاد سخن(شهریار)

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می كند               بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می كند
همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست         طاقتم اظــــــهار عجز و ناتوانــی می كند
بلبلی در سینه می نالد هنوز هم كین چمن     با خزان هم اشتی و گل فشانی می كند
ما به داغ عشق بازی ها نشستیم وهنوز        چشم پروین همچنان چشمك پرانی می كند
نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز      با همون شور و نوا دارد شبانی می كند
گر زمین دود هوا گردد همانا اسمان                 با همان نخوت كه دارد اسمانی می كند
 سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز       در درونم زنده هست و زندگانی می كند
با همه نصیان تو گویی كز پی ازار من               خاطرم با خاطرات خود تبانی می كند
بی ثمر هر ساله در فكر بهارانم ولی                چون بهاران می رسد با من خزانی می كند
طفل بودم دزدكی پیر و علیلم ساختند              انچه گردون می كند با ما نهانی می كند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان              دفتر دوران ما هم بایگانی می كند
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشكنید               ورنه قاضی در قضا نا مهربانی می كند
                                 ما شهریار كشور عشقیم
بای




یکشنبه 7 شهریور 1389

یاسر

یکشنبه 7 شهریور 1389

نوع مطلب :

بو دنیا فانی دیر فانی                         بو دنیادا قالان هانی؟؟
داوود اوغلی سلیمانی                    تخت اوستونن سالان دنیا
سنین بهره ن یین كیمدیر؟؟             كیمینكیسن یین كیمدیر؟؟
سنه دوغرو دین كیمدیر؟؟                          یالان دنیا یالان دنیا
سنی فرزانه لر ادی                               قاپیپ دیوانه لر تودی
كیمی الدی كیمی ساتدی                      ساتان دنیا الان دنیا

الیور جون این شعر خودش داره حرفا رو میگه من چی بگم دیگه؟؟؟؟

1)تحلیل بیت اول:میگه این دنیا دنیای گذراست و کیه که تو این دنیا مونده باشه؟؟؟؟

نتیجه گیری:::دوستاتونو اذیت نکنید.

2)تحلیل بیت دوم:با توجه به بیت اول داره مثال میزنه که سلیمان پسر داوود با اون همه جلال و عزت آخرش مرد و از تاج و تخت افتاد.

نتیجه گری:::شاید شما یه درخواستی از دوستتون بکنید که اون نتونه اونو برآورده بکنه . ولی اون قبلا دوستیشو به شما ثابت کرده.

3)تحلیل بیت سوم: میگه آخه تو چه بهره و سودی واسه این دنیا داشتی؟؟؟؟از کجا اومدی ریشه ت کجاست؟؟؟؟

نتیجه گیری:::دوستتون شما رو دوست داره ولی تو این مقطع زمانی نمیتونه بیاد تهران دلیل اسرار شما چیه؟؟؟اگه دوستتون نباشه شما نمیتونی بری تهران کاراتو حل بکنی؟؟؟؟

4)تحلیل بیت چهارم:میگه کیه که تو این دنیا به تو راست بگه؟؟؟آه ای دنیای دروغ آه ه ه ه ه ه ه ه.

نتیجه گیری:::به دوستت پشت نکن اون همه ی محبتای تو رو یادشه و مثل کنه چسبیده بهت...مسیج ها و تلفناشو جواب بده آخه گناه دوستت چیه مگه؟؟؟

5)تحلیل بیت پنجم:میگه ای دنیای فانی تورو همه عاقلا پس زدن و همه دیوانه ها دو دستی چسبیدن بهت.

نتیجه گیری:::این رسم رفاقت نیست حاجی...شاید من تو موقعیت های بد تر از این هم بهت نه بگم اونوقت میخوای اینجوری منو بندازی دور؟؟؟؟؟؟؟؟

6)تحلیل بیت ششم:میگه این دنیا کیا رو خرید و کیا رو فروخت!!!!!آه ای دنیای خریدار و ای دنیای فروشنده...

نتیجه گیری:::مرد روزای سخت باشیم یا نه بهتر بگم  رفیق روزای سخت باشیم ... کسی که قبلا خودشو بهمون ثابت کرده با یه اشتباه دور نندازیم.....درسته من باهات به تهران نیومدم ولی شاید یه دلیلی داشته مگه نه؟؟؟؟من که باهات حرف زدم گفتم چیکار کن گفتم برو و کارتو حل کن و بیا!!!!!!!!!!!!!!!!!!

میتونی ازم گلایه کنی جون حق داری ولی توام یه ذره بهم حق بده ...امیدوارم بتونم دوست خوبی برات باشم.................




یکشنبه 7 شهریور 1389

الهویردی

یکشنبه 7 شهریور 1389

نوع مطلب :

رفته رفته
ارام آرام
و با گذر زمان
كه هرگز ان را حس نمی كنیم
همدیگر را فراموش می كنیم
وقتی كه بر می گردیم
با عبارتی نظیر"
گذشته"
"
خاطرات" را به یاد میاوریم
آری همین لحظه ای كه گذشت
نیز خاطره ای شد برایمان
و باز نیستی
و باز خاطرات...
سلام  سلم
    نماز و زوزه هاتون قبول باشه ان شااله..........
داشتم یه اهنگ از افتخاری گوش می كردم یه دفعه دلم گرفت و گفتم
چن كلمه مطلب اپ كنم و رفقا رو یاد كنم
ووووووووووووووووو از جناب اقای دكتر یاسر یه گلایه ای كنم ...
نه جاش نیست بذار بمونه
و یه شعر از استاد شهریار:
بو دنیا فانی دیر فانی          بو دنیادا قالان هانی
داوود اوغلی سلیمانی       تخت اوستونن سالان دنیا
سنین بهره ن یین كیمدیر    كیمینكیسن یین كیمدیر
سنه دوغرو دین كیمدیر       یالان دنیا یالان دنیا
سنی فرزانه لر ادی           قاپیپ دیوانه لر تودی
كیمی الدی كیمی ساتدی  ساتان دنیا الان دنیا




  • کل صفحات: 6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6