تبلیغات
خاطرات چهار دانشجو - یاسر
خاطرات چهار دانشجو
تیراختوری ائل ایستر.........شرفلی میللت ایستر......
جمعه 4 آبان 1386

یاسر

جمعه 4 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 

سلام م م م م م

سلام به همه اونایی که به ما لطف دارن.................خصوصا شما مرجان  خانوم  ...............

یه چیزی بگم همین اول کاری:

ببینید ما یه مدتی هست که نیستیم  دلیلشم نمیدونم ..........بچه ها دیگه همکاری نمیکنن.............

از شما معذرت میخوام که نتونستیم وبلاگتون رو لینک کنیم ولی اگه ادرسشو برامون بذارین من قول میدم که این کارو بکنم.این از این...........

اهان بچه ها اگه وقت کردین یه سری به وبلاگ ابجی عارفه بزنین.......حتما خیلی نا راحت میشین.........اینم از این.وووووووووووووو

دیگه این که تو دانشگاه خیلی اتفاقا میفته ولی ما نمیتونیم اینجا بنوییسیم(به دلایل امنیتی)............یه پرانتز خودتون اینجا تو مغزتون باز بکنین این مطلبو توش بذارین:

                          پرانتز قبلی رو شوخی کردم اصلا دلیل امنیتی نداره

همون طوری که چن خط بالا گفتم بچه ها دیگه همکاری نمیکنن نمونه ش همین توحید..........همین الان تو اینترنت بود بهش گفتم بیا مطلب اپ بکن گفت حوصله ندارم(زیر اب زنی رو حال میکنین)

اصلا یکی نیست به این بچه بگه اخه بچه چه مرگته اول جوونی که حوصله نداری؟؟؟؟عاشق شدی؟؟؟؟؟خوب این که دیگه غصه خوردن نداره.........اون که هنوز تنهات نذاشته..........هر وقت تنهات گذاشت اون وقت فاز غم بردار....................(توحید جون از دست من ناراحت نشی یه وقت اگه از این تیکه که در مورد تو نوشتم خوشت نیومد برو حذفش بکن(البته چون یه کم نازک نارنجی هستی احتمال ناراحت شدنت خیلی بالاس)).............

از اینا که بگذریم..................میرسیم به دانشگاه:

دانشگاه این روزا خیلی ........شده(جای خالی هر کلمه ای به ذهنتون رسید میتونین بذارین)

و این که میریم کار اموزی............من و توحید تو اداره امور اب هستیم جای بدی نیست ..........با ۲ نفر ادم خیلی با معرفت اشنا شدیم..........

هادی هم که تو اداره برقه.............الیور هم تو جهاد کشاورزی.................

دیگه این که کلاسا هم جدی شدن ..........ولی یه بد بختی که هست خیلی هاشون ساعت ۸ صبحه .............البته اینجاشو دانشجوهای خواب دوستی مث من درک میکنن که این یعنی اخر بد بختی........................یه لحظه تصور بکنین خواب صبح تو هوای سرد زیر پتوی گرم چه حالی میده................وای

بعد اینکه.............ژتون می خریم میریم توی سلف ناهار میخوریم .............موقع ناهار خوردن حرف میزنیم از همه جا..........البته اکثرا در مورد عشق و عاشقی و این که تو دانشگاه کی با کی دوست شده و این جور حرفای خاله زنکی...................

دیگه این که::::::::

این توحید هی پی ام میده نمیذاره من مطلبمو بنویسم میگه زود اپ بکن میخوام بخونم................

چه حالی میشه اگه زیر اب زنی منو ببینه.............وای ی ی ی ی ی ی ی

                                               تا دفعه بعدی بای




How do you get a growth spurt?
دوشنبه 27 شهریور 1396 04:56 ق.ظ
We are a group of volunteers and opening a brand new scheme in our
community. Your website provided us with valuable information to work on. You've done an impressive activity and our whole neighborhood shall be thankful
to you.
magnolianeyer.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 07:31 ق.ظ
Excellent post however I was wondering if you could write a litte more on this
topic? I'd be very thankful if you could elaborate a little
bit further. Thank you!
http://yingmazzariello.jimdo.com/2015/06/25/hammer-toe-repair-procedure
سه شنبه 2 خرداد 1396 03:57 ب.ظ
I like reading a post that can make people think.
Also, many thanks for allowing me to comment!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:20 ق.ظ
Have you ever considered writing an e-book or guest authoring on other
blogs? I have a blog based upon on the same topics you discuss and would really like to
have you share some stories/information. I know
my audience would value your work. If you are even remotely interested, feel free to shoot me
an email.
pedram
جمعه 4 آبان 1386 12:10 ب.ظ
رسیدی مثل یک مرحم به داد زخم دیرینه به داد چشم بیداری که خواب خوش نمی بینه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر