تبلیغات
خاطرات چهار دانشجو - یاسر
خاطرات چهار دانشجو
تیراختوری ائل ایستر.........شرفلی میللت ایستر......
یکشنبه 16 دی 1386

یاسر

یکشنبه 16 دی 1386

نوع مطلب :عمومی، 

سلام.......

.....ما هم مثل همه دانشجوهای ایرانی الان تو فرجه ها تشریف داریم اما دریغ از یه خط درس خوندن......................

حالا همه امتحانا یه طرف و امتحان حسابداری مالی که افتاده فردای روز عاشورا یه طرف...................

اصلا بی خیال یه کاریش میکنیم دیگه......................الانم توحید اومد تو کافی نت......که مهم نیست ..........................

دیگه این که دانشگاه هم داره تموم میشه دیگه و ما میریم که بیریم تو یه مرحله بحرانی تو زندگی و اون مرحله چیزی نیست جز مرحله ی خوردن و خوابیدن...................کف مرتب.........

البته این چیزی جز خیا لات نیست چون من باید برم سر بازی............حالم گرفت دیگه

                                              فعلا بای 




redundantroster07.page.tl
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:37 ب.ظ
What a material of un-ambiguity and preserveness of valuable experience about
unpredicted feelings.
What causes burning pain in Achilles tendon?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:36 ق.ظ
I am genuinely grateful to the owner of this web page who has shared
this great article at here.
Corrine
یکشنبه 4 تیر 1396 02:02 ب.ظ
My brother recommended I would possibly like this website.
He was totally right. This submit truly made my day. You can not believe just how much time I had spent for this info!
Thank you!
georgiemancell.wordpress.com
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 12:25 ب.ظ
Hey very interesting blog!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 04:05 ق.ظ
I'm really loving the theme/design of your weblog.
Do you ever run into any browser compatibility problems?

A couple of my blog visitors have complained about my blog not operating correctly in Explorer but looks great in Chrome.

Do you have any suggestions to help fix this problem?
manicure
پنجشنبه 17 فروردین 1396 07:40 ب.ظ
If you wish for to increase your experience simply keep
visiting this website and be updated with the latest gossip posted here.
آبجی عارفه م دیگه !
سه شنبه 23 بهمن 1386 09:02 ق.ظ
سلام داداشیا

یعنی چی كه می خواید برید ... می خواید منو تنها بذارید ؟ من دلم تنگ میشه ... شما ها چرا آن نمیشید باهاتون صحبت كنم ... اگه بدونین چقدر خوشحال شدم كه اومدین پیشم و اون نظرای خوشكل رو دادید و چقدر ناراحت شدم از رفتنتون ... من امسال كنكوریم تازه دانشگاهم شروع میشه ... كاش واسه منم همین قدر خوب باشه ... حتما تو مسنجر آن بشین باهاتون كار دارمااااااااااااااا ... داداشیای من همیشه مهربون بمونید .
بانوی ماه و اب
چهارشنبه 10 بهمن 1386 08:01 ق.ظ
روزی هزار بار بر صفحه دل بنویس : میان بود و نبودش



تنها یک حرف فاصله است !

به همین سادگی.............
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 3 بهمن 1386 09:01 ق.ظ
سلام خوبین بچه ها؟ من برای اولین باره كه به وبلاگتون میام..وبلاگ قشنگی دارین...خیلی كنجكاو شدم كه بدونم شما 4 نفر تو كدوم دانشگاه هستین اگه جواب بدین ممنون میشم..منم دانشجو هستم و الان ترم 4هستم و 1ترم دیگه مونده تا تموم شه ...بازم میگم اگه وبلاگتونو سرو سامون بدین خیلی جالب تر میشه...با آرزوی موفقیت برای هر 4نفرتون
عارفه
شنبه 29 دی 1386 01:01 ق.ظ
سلام داداشای گل ...

خوبین همگی ... دلم براتون تنگ شده بود ...

داداش یاسر نگران نباش ... این قدر سربازی بهت خوش میگذره كه دلت واسه اونجا تنگ میشه ...

به همه سلام برسون .

همیشه شاد باشین .
مینا بانو ی ماه و اب
جمعه 21 دی 1386 05:01 ق.ظ
من راز نگاهت را از آینه پرسیدم ، چشمان غریبت را از دور پرستیدم ... باران شدم و چون اشک بر عشق تو باریدم ... من شمع وجود تو را به مهر بخشیدم... گمشده ای دارم ولی آن را نمی یابم ، شاید تو باشی ای عشق من...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر